|
خروش درباره وبلاگ ![]() باور داریم ، لحظه ای ، ساعتی ، روزی تمام خواهد شد حتی اگر در واقع اینگونه نباشد ..... مدیر وبلاگ : علی مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان صفحات جانبی آمار وبلاگ
ابر ، آواره ی آشفته ی دهر سایه بر سینه ی خارا افکند باد ، دیوانه ی زنجیری کوه ناگهان سلسله از پا افکند رعد ، جادوگر زندانی چرخ لرزه بر عالم بالا افکند برق را مشعل آشوب به دست ظلمتی منقلب و وحشت زا قرص خورشید فرو برد به کام ابر ، موجی زدو و باران و تگرگ ریخت در بزم طرب سنگ به جام نه بلا بود و نه باران نه تگرگ مرگ می ریخت فلک از در کوه از خشم طبیعت لرزان سری از آب برون می آید بهر آزادی جان در تک و پو خواهد از سینه بر آرد فریاد شکند ناله ی سردش به گلو حمله ی موج امانش ندهد می رود باز به گرداب فرو می کند چهره نهان در دل آب من چه گویم که به ایران چه گذشت آسمان داد ستمکاری داد یک جهان لطف و صفا ریخت به خاک یک جهان لاله و گل رفت به باد ماند مشتی خس و خاشاک به جا کاخ بیداد فلک ویران باد خرمن هستی قومی را سوخت ظالما! من به خدا میبینم لکه ی ننگ به پیشانی تو خلق مفلوک و پریشان زمین آرزومند پریشانی تو ای خوش آن روز که گویند به هم قصه بی سرو سامانی تو خلق را بی سر و سامان کردی گفته بودم به تو در شعر نخست تو بهار من و ایران منی تو زمن مهر بریدی و نماند نه بهاری نه گل و یاسمنی سیل هم آمد و ایران را برد دیگر از غم نسرایم سخن می برم سر به گریبان سکوت نوع مطلب : برچسب ها : سینه ی صبح را گلوله شکافت
باغ لرزید و آسمان لرزید خواب ناز کبوتران آشفت سرب داغی به سینه هاشان ریخت ورد گنجشک های مست گسست عکس گل ، در بلور چشمه شکست رنگ وحشت به لحظه ها آمیخت پر خونین به شاخه ها آویخت دیر گاهی است در فضای جهان آتشین تیرها صدا کرده دست سوداگران وحشت و مرگ هر طرف آتشی به پا کرده آه دیگر در این گسیخته باغ شور افسونگر بهاران نیست آه ، دیگر در این گداخته دشت نغمه ی شاد کشت کاران نیست پر خونین به شاخساران هست برگ رنگین به شاخساران نیست این که بالا گرفته در آفاق نیست فوج کبوتران سپید که بر این بام میکند پرواز رقص فواره های رنگین نیست این که از دور می شکوفد باز نیست رویای بالهای سپید در غبار طلایی خورشید این هیولا که رفته تا افلاک چتر وحشت گشوده بر سر خاک نیست شاخ و گل و شکوفه و برگ دود و ابر است و خون و آتش و مرگ نوع مطلب : برچسب ها : |
||